السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

140

تفسير الميزان ( فارسي )

است فردى تصميم مىگيرد اين كار را بكند ، و يا تصميم مىگيرد نكند ، ( حاكم نيز گاهى صلاح مىداند مردم از بيع و شرا اعتصاب كنند ، و يا آن را توسعه دهند ) . و يا با اينكه بر فرد فرد جايز است وقتى كسى در ملك او با او نزاع مىكند به حاكم شرع مراجعه كند ، و هم جايز است از دفاع صرفنظر كند ، أولى الامر نيز گاهى مصلحت مىداند كه از حقى صرفنظر كند ، و گاهى صلاح را در اين مىداند كه آن را احقاق نمايد . پس در همه اين مثالها فرد عادى و يا أولى الامر صلاح خود را در فعلى و يا ترك فعلى مىداند ، و حكم خدا به حال خود باقى است . و هم چنان كه يك فرد نمىتواند شراب بنوشد و ربا بخورد ، و مال ديگران را غصب نموده ملكيت ديگران را ابطال كند ، هر چند كه صلاح خود را در اين گونه كارها بداند ، أولى الامر نيز نمىتواند به منظور صلاح كار خود احكام خدا را زير و رو كند ، چون اين عمل مزاحم با حكم خداى تعالى است ، آرى أولى الامر مىتواند در پاره اى اوقات از حدود و ثغور كشور اسلامى دفاع كند ، و در وقت ديگر از دفاع چشم بپوشد ، و در هر دو حال رعايت مصلحت عامه و امت را بكند ، و يا دستور اعتصاب عمومى ، و يا انفاق عمومى ، و يا دستورات ديگرى نظير آن بدهد . و سخن كوتاه آنكه آنچه يك فرد عادى از مسلمانان مىتواند انجام دهد ، و بر حسب صلاح شخص خودش و با رعايت حفظ حكم خداى سبحان آن كار را بكند ، و يا در آن چيز تصرف نمايد ، ولى امرى كه از قبل رسول خدا ص بر امت او ولايت يافته ، نيز مىتواند آن كار را بكند ، و در آن چيز تصرف نمايد ، تنها فرق ميان يك فرد عادى و يك ولى امر با اينكه هر دو مامورند بر حكم خدا تحفظ داشته باشند ، اين است كه يك فرد عادى در آنچه مىكند صلاح شخص خود را در نظر دارد ، و يك ولى امر آنچه مىكند به صلاح حال امت مىكند . و گرنه اگر جايز بود كه ولى مسلمين در احكام شرعى دست بيندازد ، هر جا صلاح ديد آن را بردارد ، و هر جا صلاح ديد كه حكم ديگرى وضع و تشريع كند ، در اين چهارده قرن يك حكم از احكام دينى باقى نمىماند ، هر ولى امرى كه مىآمد چند تا از احكام را بر مىداشت ، و فاتحه اسلام خوانده مىشد ، و اصولا ديگر معنا نداشت بفرمايند احكام الهى تا روز قيامت باقى است . حال آنچه را گفته شد با مساله تمتع كه مورد بحث بود تطبيق داده مىگوئيم : چه فرق است بين اينكه گوينده اى بگويد : حكم تمتع و بهره مندى از طيبات زندگى با هيات عبادات و نسك نمىسازد ، و چون نمىسازد شخص ناسك بايد اين تمتع را ترك كند ، و بين اينكه